![]() |
![]() |
|
|
از پنجره ای منظره ای را می دیدم که قطاری از سکوتش در گریز بود آن منظره تو بودی به یقین آن قطار نیز هم!!
دو شعر ۱ از دور که به خودم نگاه می کنم می بینم از دور دورترم! ********** ۲ در همهمه باد وزانی بی آنکه تلاطم رنگ سنگین ات کند به وسوسه رنگ نگاهم می افتد در حزم خاک پیش از آنکه در بال بالی رنگ باد ببلعدت |
|
"مادر به خطاها من هنوز زنده ام" جمله پایانی فیلم پاپیون
تیغه بی رحم زندگی تکه ای از ما را برید و با خودش برد .مهدی مهر افروز دیشب دار فانی را چنان وداع گفت که انگشت نوشتنمان گزیده ماند حال باید از کدام خاطره تکه پاره ام چیزی تعریف کنم از آن خانه کم نور تنهایی ام که با هم گپ می زدیم یا سیگارهای بهمن گازوئیلی که تا ترمینال می سوزاندیم ادبیات شاهرود اولین داغ خود را داد به یادمهدی که عاشق موزیک فیلم پاپیون بود داستانی کوتاه از او و در ادامه موزیک فیلم پاپیون به جز مهدی مهرافروز هیچ ابله ای در مورد این مطلب نظر ندهد!!!
پاپیون. مهدی مهرافروز
کاری کوچک در یک شرکت خصوصی پیدا کرده ام . محل کارم طبقه یازدهم یک آسمانخراش دوازده طبقه است . وقتی می آیم کنار پنجره سیگار بکشم تهران را تماشا می کنم . با همه خاطره هایش و همه زشتی هایش . خاطره هایش دهنم را می گاید و زشتی هایش تسلی ام می دهد که خوب! شاید همه تقصیر ها هم به گردن تو نباشد . یکی از همکارانم روی گوشی موبایلش آهنگ فیلم پاپیون را گذاشته است و هر وقت موبایلش زنگ می خورد این موسیقی ( که همان قدر که زیبا است سرگیجه آور است ) شناور می شود وتوی اتاقها می ییچد سرم را بلند می کنم و تصاویر از جلوی چشمهایم می گذرند . زندان گویان فرانسه . تمساحها . جذامیها و آن عینک ته استکانی . بعد از ظهر ها وقتی بر می گردم خوابگاه توی خیابان هنوز صدا توی گوشهایم است و یاد جمله ای می افتم که پاپیون گفت وقتی سوار بر نارگیلها همراه با موج ماریا از ساحل دور می شد . پاپیون فریاد زد : مادر به خطاها من هنوز زنده ام . |
|
به کودکان بی غزه
و چشمهاي نيمه باز طلوع ، دمپايي قرمز كوچكي را در ساحل مديترانه تماشا مي كند شعری مشترک با مهدی حیدر زاده ضمنا ویدئوی زیر را David Rovicsخواننده آمریکایی در مخالفت با جنگ غزه خوانده است David Rovics یک خواننده مخالف جنگ وجهانی شدن است که در ۱۹۶۷ در آمریکا بدنیا آمده و وب سایت اش را می توانید اینجا ببینید |
|
آیا آمریکا دیگر وجود ندارد؟! مارکس در یکی از این نامهها در سال ۱۸۵۷ میلادی، در کمال اعتماد به نفس، سقوط کامل بازار مالی آمریکا – وال استریت – را پیش بینی کرد و خطاب به انگلس نوشت:« بحران و سقوط مالی در آمریکا، مایه بسی مسرت است. این بحران به این زودیها به پایان نخواهد رسید.»
با تصویب نشدن طرح 700 ملیارد دلاری نجات مالی در کنگره آمریکا جهان در شوک عمیقی فرو رفت در بلژیک ,لوکزامبورگ ,هلند و بریتانیا چند بانک بزرگ ملی شد!آیا باید گفت که رویای لیبرالیسم به کابوسی تلخ بدل شده است .شاید لیبرالیسم که زمانی توسط فوکویاما به عنوان آخرین مدل حکومت داری معرفی شده بود هیچ گاه اینچنین تنها و سرگردان نبوده است دیرزمانی در اتحاد جماهیر شوروی زمانی که جهان در فضای دوقطبی آنروزها دسته و پا می زد وکمونیست بعنوان دایه دار عدالت, بخشی از جوامع فقیر را که رویای دگر بودن را می طلبدن گرد خود آورده بود تا به جای تضاد های سرمایه داری به حقیقتی پناه ببرند که همگان در آن یکسان بودند و پرولتاریا غایت آن!اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سرمایه داری بیش از هرزمانی احساس کرد که آنچه دررویای آمریکایی جستجو می کرد باطل نیست و عدالت هم اگر قرار بر اجرایش است با پول شدنی است نه با میتینگ وسخنرانی وهیاهو پس باید در نهایت خودشیفتگی خود را نمایش می داد و به آنچه قرنی برای آن جنگیده بود مباهات می کرد پس پر بی راه نبود که از آستین فوکویامایی را بیرون بیاورد که با اطمینان بگوید این آخرین مدل رهایی است که بشر تجربه می کند. چه غروری فراتر از این وقتی که سرمایه داری با خود تصور می کرد که مارکس آن پیامبر آلمانی با هر آنچه داشت ونداشت سپر انداخت پس دیگر از انیشتن و نظریه نسبیت اش چه باک؟! پس هر آنچه ما می گوییم حقیقت است و این حقیقت مطلق است!آن زمان شاید فوکویاما فکر نمی کرد که به جایی بلشویسم طالبانیسم در راه است و اگر بلشویسم ها پشت میز مزاکره خط و نشان می کشیدند و با تعداد بمب های اتمی شان آمریکا را به وحشت می انداختند, طالبانیسم ها بی بمب اتم وزرادخانه هسته ای هواپیمایی را می ربایند و آنچه تنها در حرف بود را چنان ساده به عمل تبدیل می کنند که جهان انگشت به دهان می ماند که بقول معروف چگونه این مورچه را یارای نبرد با آن فیل است که کمونیست را با همه بزرگی به زمین زد و حال از مهار دو هواپیما به بزرگترین برج های اقتصادی جهان عاجز است!! .البته باید متذکر شویم چندی پیش مقاله ای خواندم از فوکویاما که براعت طلبیده بود از آنچه به زبان آورده بود و در آن مقاله گفته بود که براستی ندیدیم آنچه در زیر پای ما می گذشت و مدام در قد و قامت خود به دنبال حریف می گشتیم! چه کابوسی بزرگ تر از این براستی که بانکهای بزرگ دنیا به سرعت در حال دولتی شدن هستند آن غرور کجا و این حقارت کجا ؟اساس نظریه لیبرالیسم رها کردن همه چیز و سپردن هر آنچه هست به مردم بوده زیرا آنها معتقد بودند با پا پس کشیدن دولت از اقتصاد قدرت در جامعه توزیع می شود و بازار به عنوان رکن اساسی لیبرالیسم خود به تعدیل خود می پردازد و اساسا دو شق تاریخی عرضه و تقاضا شکل حقیقی خود را طی می کند و نقش دولت جز برهم زدن این مبادله هیچ ثمری ندارد و آنچه از این طریق شکل بگیرد بازار نیست وقسی هذا علیها اما حال بانکها و موسسات بزرگ مالی به سرعت توسط دولتها دولتی می شوند و چیزی نمانده بود کنگره آمریکا بزرگترین مداخله دولتی خود را در طول تاریخ آمریکا با تصویب این طرح به سرانجام برساند و همین دولتی که می خواست در زندگی خصوصی مردم هیچ ورودی نداشته باشد حال بدهی تک تک شان را به عهده بگیرد و دقیقا پشت کند به 150 سال دستاورد عملی لیبرالیسم درآمریکا که نمایندگان به داد رسیدند و به بوش نادان متذکر شدند نجات اقتصاد آمریکا به بهای پس زدن رویای آمریکایی؟اما آمریکا باید بین این دو راهی یکی را برگزیند یا نجات اقتصاد ویرانش را یا رویای آمریکایی و آنچه قرنی بر آن پافشاری کرد و به خود بالید به جهان خندید!حال باید یا این آخری را برگزیند و چون آخرین سالهای دوام اتحاد جماهیر شوری خوش باشد به آنچه دارد یا به نجات اقتصادش بیندیشد یعنی خوردن خود از درون و نابود کردن قصر رویاهایی که بعد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گویی انتهایی بر آن نبود چه انتخاب تلخی برای این پدر سالار که یا باید زیر دیوار کج بخوابد و مقتدر باشد یا دیوار بریزد و اقتدار را هم! حال که لنینگراد در کنار دریای بالتیک به آرمی خفته است وخوروشچفی نیست که در سازمان ملل کفشش را درآورد و رئیس جمهور آمریکا را به آن شکل مزحک تهدید کند وبا آن منش کارگری اش آمریکا را به سخره بگیرد حال این خود آمریکاست که به مزحکه خود می پردازد و با همان لیبرالیسم تافته جدابافته اش به جان خودش می افتد شاید اگر این طرح قرار بود 50 سال پیش به تصویب برسد دنیا اینقدر آرام و درسکوت نمی نشست و اخبار را مرور نمی کرد و آمریکا بجای نگرانی از سخنرانی احمدی نژاد در مقر سازمان ملل باید با تحقیر پای سخنرانی آتشین خوروشچف یا لنین یا استالین می نشست تا با جملات تند لیبرالیسم را به باد حمله می گرفتند و در چانه زنی های دیپلماتیک این روس ها بودند که شاد و سر دماغ به کشورشان باز می گشتند اما حال جهان تغییر معنا داری کرده است کسی را یارای شنیدن سخنرانی های آتشین نیست کسی هم نیست که آن را ایراد کند دیگر کسی را گوش شنیدن موعظه های اخلاقی نیست حال دیگر همه حتی در خود آمریکا به این نتیجه رسیدند که نادیده گرفتن آنچه در حاشیه ها می گذرد و برتری دادن متن به حاشیه چه عواقب وحشتناکی بدنبال دارد وپدیده طالبان از دل تضادهای سرمایه داری بیرون آمد جایی که آمریکایی بودن یک برتری بود.اما خودشیفتگی آمریکایی چیزی جز در محاق گذاشتن خود برجای نگذاشت و آخرین موج آن نیز با بحران مالی به وجود آمده به زیر آب رفت شاید باید با ژان فرانسوا لیوتار هم صدا شد که عصر فراروایت ها به پایان رسیده و جهان آینده جهانی مطعلق به خورده فرهنگ هاست که نادیده گرفتنشان فاجعه بار خواهد بود! |
|
به مناسبت تولد گانش خدای بزرگ هندوها
هند بر سر یک دو راهی تاریخی ...
شاه بازگشت!قصد دیدار همسر کرد شاه بانو در حمام بود و پسر که پدر ندیده بود راه بر او بست پدر شمشیر کشید و سر از تن جدا کرد وفرزند تلف شد! مادر چون بیامد شیون بسیار کرد و پدر را بانگ زد آنکه گردن زدی فرزندت بود شاه بر آشفت در آن دم فیلی گذر می کرد شمشیر کشید و سر فیل به جای سر فرزند گذاشت و این گونه شد که بر طبق روایاتdiwalli(جشن سال نو تقویم هندوها)تولد دوباره گانش ganeshاز سر گرفته شد گانش اولین فرزند شیوا و پارواتی خدای هوش و ذکاوات است .بعضی مفسرین شرح داده اندکه نام خدای گانش به معنی خدای صاحبخانه است در فرهنگ اولیه سانسکریت در باره گانش آمده است:"آن یک کسی که یک عاج دارد!" آمده است که پارواتی گانش را از چوب درخت صندل خلق کرده و روح در او دمیده این روزها درسرتاسر خیابان های هند مجسمه های ریز و درشتی دیده می شود از خدای بزرگ هندوها گانش که امروز تولدش است تمام خیابان ها آذین بندی شده و قرار است این مراسم پس از 12 روز با ریختن مجسمه های گانش در دریاچه حسن ساغر به پایان برسد
![]() در ادامه مطلب |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
داستان سودای کلمه است. که همواره مرا به تنهایی می خواند .به در خود بودن با خود بودن وزیستن همچون شکل تنهایی خود که مانند دهان مرگ وسوسه انگیز وپر التهاب است
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان هایم مقالاتم نوشته های شخصی از دیگران |
|
RSS
|